تبليغاتX
به نام خدایی که کوروش بزرگ را افرید
الکس جووی" کارگردان جوان بريتانيائی قصد دارد فيلمی درباره کورش کبير پادشاه امپراتوری ايران و بنيانگذار سلسله هخامنشيان که قلمرو حکومتش از هند تا آسيای صغير و دريای مديترانه گسترده بود، بسازد.
.........

به يقين می توان گفت درميان شخصيت های ايرانی پيش از اسلام، پس از زردشت، کورش شناخته ترين ايشان در بين غربی ها می باشد. بيشتر اطلاعات راجع به اين شخصيت تاريخی که در ميان غربی ها به بشردوستی و نيکوکاری شهره است، نشات گرفته از دو منبع معتبر يعنی کتاب مقدس يهوديان، تورات، و ديگری تاريخ هرودوت است که در قرن پنجم پيش از ميلاد مسيح نوشته شده است. از او به عنوان اولين کسی که در تاريخ قوانين حقوق بشر را وضع کرده است نام برده می شود.

کورش به عنوان اولين پادشاه پارس، بعد از شکست مادها، سلسله هخامنشيان را بنياد نهاد. طبق رواياتی که در کتاب عهد عتيق آمده است، کوروش به کمک خداوند بابل را فتح و يهوديان آنجا را که در اسارت هستند آزاد می کند و به آنها اجازه می دهد دوباره به بيت المقدس بازگردند.

 

 

+ نوشته شده توسط حمید رضا - ارتان در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 20:53 |

 

TinyPic image

 

آريو برزن يك فرمانده بزرگ مهين‌پرست ايران بود. كسي كه در سال 330 پيش از ميلاد در نبرد دربند پارس تا پاي جان در برابر اسكندر مقدوني مبارزه كرد. گرچه اين قهرمان فداكار ايران از جان خود گذشت اما امانتي را به تاريخ سپرد كه تا ابد زنده خواهد ماند. او كوههاي سر به فلك كشيده زاگرس را به گواهي گرفت كه همواره به آيندگان يادآوري كنند كه ايراني چگونه ميهن‌پرستي را معنا مي‌كند. او و يارانش جان دادند تا بياموزند دفاع از روح و نام و خاك و شرف اين سرزمين را. آنان جان دادند تا جان ايران جاويدان ماند.

 

زندگاني و خانواده

آريوبرزن كه با عنوان  آريوبرزن دوم شناخته مي‌شده است (همچنين آریا برزن و در پارسي كهن آريابردنا دوم (Ariyabrdna-II) و نيز آرتابازوس دوم (Artabazus II)) از نوادگان فارنابازوس (Pharnabazus) است كه پسر یکی از اشراف‌زادگان ایران بوده است. در سال 387 پيش از ميلاد فارنابازوس ساتراپ (استاندار) آناتولي (شمال‌باختري تركيه امروزي) بود. فارنابازوس روابط دوستانه‌ای با آتن و اسپارتای داشت. وي كه هم‌روزگار با اردشيرشاه بود روابط خوب خود با پادشاه را تا زمانی که زنده بود حفظ کرد و تا زمانی که زنده بود فرماندار باقی ماند.
آرتابازوس (225-289 پيش از ميلاد) پدر آريو برزن نيز يك اشراف‌زاده ايراني بود كه در دربار داريوش سوم (آخرين پادشاه سلسله هخامنشي) موقعيت قابل ستايشي داشت.

 گرچه زمان دقیق تولد آريوبرزن دقیقا مشخص نیست اما برخی گمان مي‌برند كه او در حدود سال 368 پيش از میلاد به دنیا امده است. با وجودي كه از دوران كودكي وي اطلاعات چنداني در دست نيست، اما به خوبي روشن است كه آريوبرزن در سال 335 پيش از ميلاد فرمانده پرسیس (پارس، Persis) (استان فارس در ایران امروز است)  بود. براي بسياري از پژوهشگران اين نكته شگفت ‌انگيز است كه داريوش سوم براي پرسيس و تخت جمشيد (پرسپوليس) ساتراپ تعيين نموده است. به نظر مي‌رسد پيش از داريوش سوم چنين منصبي موجود نداشته باشد و داريوش سوم كه در همچون دوره‌ي پرآشوبي همراه با برخي مسايل اجتماعي، به فرمانرواي رسيده بود و براي اداره آن براي زماني كه به منظور مقابله با دشمنان در بيرون از پارس به سر مي‌برده، به يك فرمانده قابل اعتمادي در خانه نياز داشته است. به اين ترتيب وي براي جلوگيري از پيشرفت مقدونيان در سال 333 پيش از ميلاد در  ايسوس (Issus) (شهري باستاني نزديك اسكندريون در تركيه امروزي) در سال 331 پيش از ميلاد در گآوگاملا (Gaugamela) (دشت پهناوري در نزديكي شهر باستاني تل گومل در خاور شهر موصل در عراق امروزي) با آنان به جنگ پرداخت. اگر اين نظريه درست باشد، آريو برزن مي‌بايست از خويشاوندان نزديك و يا از دوستان شخصي داريوش شاه سوم بوده باشد. از اين رو فرمانداری آريوبرزن در پرسيس و پرسپولیس تنها یک دلیل می‌تواند داشته باشد، او فردی بسیار قوی بوده که پشتیبان داریوش سوم بوده است.  


آخرين جنگ در  نبرد در بند پارس و جان‌باختن  

بر پايه يادداشتهاي روزانه كاليستنس (Callisthenes) مورخ رسمي اسكندر، در ماه اگوست سال 330 پیش از میلاد نيروهاي اين فاتح مقدوني در پيشروي به سوي "پرسپوليس" پايتخت آن زمان ايران، در يك منطقه كوهستاني صعب العبور (دربند پارس، تُكاب در كهگيلويه، اين محل معبري بود كه از پارس به شوش مي رفت) با يك هنگ ارتش ايران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهي ژنرال آريو برزن رو به رو و متوقف شدند و اين هنگ چندين روز مانع ادامه پيشروي ارتش دهها هزار نفري اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داريوش سوم را شكست و فراري داده بود.

اسكندر پس از تصرف شوش برای تسخير پارسه سپاهيان خود را دو بخش كرد: بخشي به فرماندهی «پارمن يونوس» از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه روان شد؛ و بخش ديگر به فرماندهي خود اسكندر با اسلحه‌هاي سبك راه كوهستان كهگيلويه را در پيش گرفتند.

آن هنگام که اسکندر بر تنگ تکاب وارد شد، سردار آریو برزن را پيش روي خود دید، گروهی در بالای تنگه با شمشیرهای آخته و گروهی بر فراز معبر سنگها و گروهی دیگر با فلاخن (سلاح پرتاب سنگ) و تیر و کمان بر انان فرود می‌آمدند. وقتي اسكندر به آنجا رسيد حملات سختي كرد اما كاري از پيش نبرد و سربازانش سپر را بر سر گذاشته و عقب نشيني كردند.در حاليكه اسكندر فكر مي‌كرد بي هيچ تلفاتي ايستادگي آنجا را تسخير ميكند . . .  عرصه بر اسکندر تنگ شده بود و شکست را روبروی خود می‌دید.

پس از 48 روز مبارزه، يكي از روساي طوايف ايرانی [برخي منابع وي را يك چوپان ايراني اسير شده و برخي وي را از اسيران غيرايراني كه قبلا به ايران رفت و آمد داشته معرفي كرده‌اند كه آزادی خویش را با نشان دادن يك بیراهه (و در واقع با یک خيانت) با وی معامله کرد] به كشور زادگاه خود خيانت كرد و اسكندر را از مسير كوه به پشت خط سپاه آريو برزن راهنمايي نمود. اسکندر بدین طریق خود و سپاهیان را به پشت لشگر ایرانیان رسانید و آنان را دور زد.  اين نكته نشان مي‌دهد كه چگونه اسكندر با خيانت برخي توانست در جنگ عليه ايرانيان به پيروزي برسد. [گويند اسكندر پس از پيروزي بر آريو برزن آن خائن را كه راه را نمايانده بود به جرم خيانت اعدام كرد] 

با گذشت زمان كوتاهي پس از آنكه اسكندر به پشت سپاه آريو برزن رسيد، قهرمان ايراني از سه جهت مورد هجوم واقع شد. از شمال توسط فيلوتاس (Philotas)، از غرب توسط كراتروس(Craterus) و از شرق توسط خود اسكندر.  بسياري از ايرانيان قتل عام شدند. نقشه نبرد دربند پارس در دنباله نوشتار نشان داده شده است.

TinyPic image

 

آريو برزن و سپاه وفادارش شجاعانه عليه مهاجمان مي‌جنگيدند، پس از چندي آريو برزن با 40 سوار و 5 هزار پياده و وارد ساختن تلفات سنگين به دشمن، حلقه محاصره را شكست و براي ياري به پايتخت و نجات مردم آهنگ بازگشت به سوي پارسه (تخت جمشيد يا پرسپوليس) را نمود، ولي سپاهياني كه پيش‌تر به دستور اسكندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش از رسيدن او به پايتخت، به پارسه دست يافته بودند. در میانه راه پارسه، اين لشگر جلوي پيشروي سپاه ايران به فرماندهي آريو برزن را سد كردند ..... راه دیگری نبود، سردار پارسی نبرد را آغاز نمود جنگي سهمگين در گرفت. یوتاب خواهر آریو برزن و سردار داریوش سوم در جنگ با اسکندر، همراه و همگام با برادر خود پا به پا جنگید. یوتاب (به معنی درخشنده و بی‌مانند) كه فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه‌ها راه را بر اسکندر بست . آريو برزن دلاور از جان خود گذشته و به صفوف مقدوني‌ها زد .... فرمانده دلیر آنقدر جنگيد تا خود و سربازانش شرافتمندانه يك به يك بر خاك افتادند.

آريوبرزن با وجود سرنگوني پايتخت و در حالي كه سخت در پيگرد سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد و آنچنان در پیكار با دشمن پاي فشرد تا گذشته از خود او، همه يارانش از پاي در افتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي سپاه آريوبرزن به خاك افتاده بود. یوتاب نيز چنان جنگید تا او نيز کشته شد و هر دو نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.

بدين ترتيب آخرین دژ انسانی نیز فرو ریخت و فرمانروايي هخامنشيان پايان يافت . . . هنگامی که اسکندر این خبر را شنید، به سوی پارسه (تخت جمشيد، پرسپولیس) حركت نمود و مردم ان شهر بي دفاع را تسليم يافت. سپس فرمان به غارت داد، مهاجمان مقدونی بر مردم تاختند و آنچه که از شهر باقی بود به یغما بردند و آنچه را نمی‌توانستند بر زمین می‌کوفتند، گویند غنائم آنچنان بسيار بود که اسکندر را توان حمل آن‌همه نبود. تاريخ‌نگاران یوناني گویند که اسکندر مست از باده بر تختگاه پادشاهان پیشین پارس تکیه داده بود که زنی آتنی‌تبار به نام تائیس به وی پیشنهاد نمود که تختگاه را آتش بزند، مشعل‌ها را برافروختند در پیشاپیش آنان اسکندر نخستين مشعل را بر پرده تالار گرفت در پس وی تائیس در حرکت بود و دیگران نیز هم چنان کردند . . .

[در برخي منابع آمده است اسكندر در آن هنگام به هيچ وجه در حالت مستي نبوده است و در هوشياري كامل به سر مي‌برده و او براي انتقام از به آتش كشيدن شدن آتن در حمله خشايارشا، فرمان به آتش كشيدن نماد شكوه، تمدن و توانمندي ايرانيان، تخت جمشيد را صادر كرده است. اما گاهشماران يوناني با تحريف تاريخ و براي تبرئه و تطهير اسكندر از چنين اقدام وحشيانه و غيرمتمدنانه‌اي بيان نموده‌اند كه وي هشيار نبوده و در حالت مستي و به پيشنهاد يك روسپي چنين عملي را انجام داده است كه بعدها از كرده خود سخت پشيمان گشته است ]

و بدين ترتيب کاخ تخت جمشید را به يك باره دود و آتش فرا گرفت و شهري را كه بيش از يكصد سال صرف ساختنش شده بود تنها در چند ساعت فرو ریخت و به آوار و خاكستر تبديل شد.

شهري كه خاطره برگزاري جشن‌هاي نوروز و آيين‌هاي ملي و ميهني ايران را به خود ديده بود و شكوه ايران را با آواي ساز و آواز در ياد داشت اكنون جز صداي شعله و تركيدن چوب و فروريختن آوار صداي ديگري از آن شنيده نمي‌شد.  
و اين گونه هر آنچه که بود
دیگر نبود . . .

 

تخت جمشید 

در  نبرد دربند پارس، با وجود آريوبرزن و نيروهايش گذشتن سپاهيان اسكندر از اين تنگه‌هاي كوهستاني امكان‌پذير نبود. از اين رو اسكندر به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيل متوسل شد و با کمک یک اسیر خائن از بيراهه و گذر از راه‌هاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند وآنان را در محاصره گرفت.

مورخ اسكندر نوشته است كه اگر چنین مقاومتی در گاوگاملا (كردستان كنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست‌مان قطعی بود. در "گاوگاملا" با خروج غیرمنتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز كه در حال پیروز شدن بر ما بودند، به ناگاه در پی او دست به عقب‌نشینی زدند و پس از اندكي ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار كرده بود اما آریو برزن در بلندي‌هاي جنوب ایران و در مسیر پارسه به ایستادگی ادامه داد. آریو برزن كه در نزدیکی‌های تخت جمشید به دفاع از میهن اقدام نمود ، مقاومتی بی‌مانند از خود نشان داد.

آریو برزن یکی از ميهن‌پرست‌ترین فرماندهان تاريخ ایران‌زمین بود. کسی که تا حد مرگ مقابل اسکندر جنگید، اما نتوانست مانع پیروزی او و همچنین به آتش کشیدن و ویرانی پارسه (تخت جمشيد، پرسپولیس)، پایتخت امپراتوری ایران آن زمان گردد. دلاوری‌های سردار آریو برزن، یكی از برگ‌هاي ستايش برانگیز تاریخ ميهن ما را تشكیل می‌دهد و نمود از جان گذشتگی ایرانیلن در راه میهن است.

آريو برزن و مردانش نزديك به يك سده پس از ايستادگي لئونيداس در برابر ارتش خشايارشا در ترموپيل، كه آن هم در ماه اوت روي داد پايداري خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما ميان مقاومت لئونيداس و آخرين ايستادگي «آريو برزن» در اين است؛ كه يونانيان در ترموپيل، در محل برزمين افتادن لئونيداس، يك پارك و بناي يادبود ساخته و تنديس او را بر پا داشته و آخرين سخنانش را بر سنگ حك كرده‌اند تا از او سپاسگزاري شده باشد، ولي از آريو برزن ما جز چند سطر ترجمه از منابع ديگران اثري در دست نيست. اگر به فهرست درآمدهاي توريستي يونان بنگريم خواهيم ديد كه بازديد از بناي يادبود و گرفتن عكس در كنار تنديس لئونيداس براي يونان هر ساله ميليونها دلار درآمد گردشگري داشته است. همه گردشگران ترموپيل اين آخرين پيام لئونيداس را با خود به كشورهايشان مي‌برند: اي رهگذر، به مردم لاكوني ( اسپارت ) بگو كه ما در اينجا به خون خفته ايم تا وفاداريمان را به قوانين ميهن ثابت كرده باشيم (قانون اسپارت عقب نشيني سرباز را اجازه نمي‌داد). لئونيداس پادشاه اسپارتي‌ها بود كه در اوت سال 480 پيش از ميلاد، دفاع از تنگه ترموپيل در برابر حمله ارتش ايران به خاك يونان را برعهده گرفته بود.

تصويري از كوهستان تنگه دربند پارس كه در سال 330 پيش از ميلاد شاهد پايداري و جان‌فشاني آريو برزن و يوتاب يارانش بود.

تخت جمشید 

به تازگي گويا تندیس آريو برزن، این سردار دلاور ایرانی در ورودی شهر باشت در استان کهکیلویه و بویراحمد، نصب شده است.

 تخت جمشید

+ نوشته شده توسط حمید رضا - ارتان در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 22:24 |

 

همیشه حامی کیش یزدان پرستی باشین اما هیچکس یا قومی را مجبور نکنید که از دین و ... پیروی کند

جشن فرخنده تيرگان که آغاز آن از روز تير از ماه تير می باشد و به مدت ۹ روز ادامه دارد جشن تيرگان به همراه نوروز و مهرگان و سده از جمله مهمترين جشنهای ايرانيان است که در گذشته برای ايرانيان اهميت وافری داشت و اين جشن را با شکوه و زيبا برگزار می کردند در مورد فلسفه جشن تيرگان دو روايت جالب است روايت اول مربوط به قهرمان ملی ايرانيان آرش است که تقريبا همه ما با آن آشنا هستيم :

((ميان ايران و توران سالها جنگ وستيز بود در نبرد ميان افراسياب و منوچهر شاه ايران سپاه ايران شکست سختی می خورد اين واقعه در روز اول تير اتفاق می افتد و در گذشته اين روز برای ايرانيان عزای ملی بود و جالب است بدانيد هنوزم ديدار از خانواده های عزادار در اين روز ميان زرتشتيان رايج است سپاه ايران در مازندران به تنگنا می افتد سر انجام دو سوی نبرد به سازش در آمدند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستيز از ميان بر خيزد پذيرفتند از مازندران تيری به جانب خاور پرتاب کنند هر جا تير فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هيچ يک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در اين گفتگو بودند فرشته زمين اسفنديارمذ پديدار شد و فرمان داد تير و کمان آوردند. آرش در ميان ايرانيان بزرگترين کماندار بود و به نيروی بی مانندش تير را دورتر از همه پرتاب می کرد . فرشته زمين به آرش گفت تا کمان بردارد و تيری به جانب خاور پرتاب کند.آرش دانست که پهنای کشور ايران به نيروی بازو و پرش تير او بسته است و بايد توش و توان خود را در اين را بگذارد.او خود را آماده کرد برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهيان نمود و گفت ببينيد من تن درستم و گژی در وجودم نيست ولی می دانم چون تير را از کمان رها کنم همه نيرويم با تير از بدن بيرون خواهد آمد. آن گاه آرش تير و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند بر آمد و به نيروی خداداد تير را رها کردو خود بی جان بر زمين افتاد(درود بر روان پاکش).هرمز خدای بزرگ به فرشته باد فرمان داد تا تير را نگهبان باشد و از آسيب نگه دارد . تير از بامداد تا نيمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود جيهون بر تنه درخت گردويی که بزرگتر از آن در گيتی نبود ؛نشست .آن جا را مرز ايران و توران جای دادند و هر سال به ياد آن جشن  گرفتند .جشن تيرگان در ميان ايرانيان از اين زمان پديدآمد.))

اما روايت دوم که  مربوط به فرشته باران يا تيشتر می باشد  و نبرد هميشگی ميان نيکی و بدی :((تيشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه بصورت جوانی پانزده ساله در می آيد و در ده روز دوم بصورت گاوی نر و در ده روز سوم بصورت اسب.تيشتر به شكل اسب زيباي سفيد زرين گوشي، با ساز و برگ زرين، به درياي کيهاني فرو رفت. در آنجا با ديو  خشکسالی (اپوش) كه به شكل اسب سياهي بود و با گوش و دم سياه خود ظاهري ترسناك داشت، رو به رو شد. اين دو به مدت سه شبانه روز بايکديگر به نبرد بر خواستند و تيشتر در اين نبرد شکست می خورد به نزد خدای بزرگ آمده و از او ياری و مدد می جويد و به خواست و قدرت پروردگار اين بار بر اهريمن خشکسالی پيروز می گردد.و آب ها توانستند بي مانع به مزارع و چراگاه ها جاري شوند. باد ابرهاي باران زا را كه از درياي گيهاني برمي خاستند به اين سو و آن سو راند، و باران هاي زندگي بخش بر هفت اقليم زمين فرو ريخت و به مناسبت اين پيروزی ايرانيان اين روز را به جشن می پردازند))

اما در مورد آداب و رسوم اين جشن و دوستانی که می خواهند اين جشن زيبا و نشاط آور را برگزار کنند.تاريخ شروع جشن ۱۳ تير ماه به تقويم زرتشتی و ۱۰ تير به تقويم خورشيدی است يکی از مراسمهايی که در ميان زرتشتيان رايج است رسم فال و کوزه می باشد در شب جشن معمولا خانواده ها ونزديکان دور هم جمع می شوند و هر يک آرزو و نام خود را روی کاغذ می نويسند و همگی  آنرا در يک کوزه می ريزند و در آنرا می گذارند و تمام شب را به شب نشينی و خواندن حافظ و شاهنامه می پردازند و روز جشن يکی از دختران جوان خانواده که هنوز ازدواج نکرده بايد در کوزه را بردارد و يکی از کاغذها را بيرون بياورد و به نام هر کسی که بود آرزوهای آن شخص بر آورده خواهد شد و تمام شعرهای خوانده شده به او تعلق می گيرد .در روز جشن هم  مانند تمام جشن های ديگر با شادی و سرور همراه است و مراسم آبريزان به ياد فرشته تيشتر(باران) و به خاطر گرمای تابستان و آب پاشيدن روی همديگر و خنک شدن از لذت جالبی بر خوردار است . در گذشته در آغاز جشن بعد از خوردن شيرينی بندی به نام تير و باد که از ۷ ريسمان به ۷ رنگ متفاوت بافته شده بود به دست می بستند و ۹ روز بعد در پايان ايام جشن اين بند را باز کرده و به باد می سپردند تا آرزوها و خواسته هايشان را به عنوان پيام رسان به همراه ببرد .جشن تيرگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد و اميدوارم به تمامی دوستان خوش بگذرد هميشه شاد و اهورايی باشيد.

هفته نامه اشو زرتشت

+ نوشته شده توسط حمید رضا - ارتان در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 17:26 |

با دورود و تشکر از شما به خاطر اینکه به وبلاگ من سر زدین دوستان عزیز ممنون می شوم اگر به : دین " مقام"یا قومی توهین نکنید. چون همه ما ایرانی هستی و باید برای سر بلندی این سرزمین اریایی تلاش کنیم

اهورا مزدا نگه دار شما

 

 

(تو چقدر ایرانی هستی؟)

 من ایرانی زاده  شده ام، ایرانی  خواهم  زیست  و ایرانی  خواهم  مرد

 مهم نیست که تو به چه کیشی هستی  چه  زبانی داری و از کجا هستی

مهم اینه که تو ایرانی هستی .

تا حالا به داستانهایی که  درباره  پهلوانان  باستانی  میگن توجه  کردی

می بینی چه احساس غروری بهت دست میده،

وقتی توی  یه  کتاب میخونی  فلان سردا ر ایرانی با  نطق آتشـین خود

سربازان پارس را  به  وجد  آورد و  سپـاهـیان نور آنـچنان  بر دشمـن 

پست وپلید خود تاختند که در همان ابتدای نبرد پیروزی را جشن گرفتند

      راستشو بگو:چقدر اشک تو چشماتجمع میشه ؟ 

   حالا همه ی اینارو چند میفروشی ؟                                            

+ نوشته شده توسط حمید رضا - ارتان در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 و ساعت 2:53 |

آیین زناشويي در ايران باستان

در كيش ايران باستان زناشويي به منظور زندگي خوش و خرم و اتحاد و اتفاق و ازدياد نفوس و تشكيل خانواده چنان بر پايه صحيح و محكم استوار بوده كه خود به خود ضامن بقا و دوام زندگي مشترك بود و مهر ومحبت را بين زن و شوهر براي هميشه برقرار مي ساخت.زرتشت در گات ها يسنا پنجاه و سه بند به پسران و دختراني كه مي خواهند با هم پيمان ازدواج ببندند اندرز مي دهد كه اي دختران شوي كننده و اي دامادان ،اينك بياموزم و آگاهتان كنم .با غيرت از براي زندگاني پاك منشي بجوشيد.هر يك از شما بايد در كردار نيك از ديگري پيشي جويد و از اين راه زندگاني خود را خوش و خرم سازد.در كيش زرتشتي از لحاظ نظم به كارهاي دنيا و محكم ساختن يگانگي و جلوگيري از فساد اخلاقي ،در مورد زناشويي تاكيد زياد گرديده و اين كار به خوبي ستوده شده است.چنانكه در فرگرد چهارم بند چهل و هفت ونديداد اهورامزدا مي گويد:"اي اسپيتمان زرتشت هر آينه ،من مرد زندار را بر مرد بي زن و مرد حانه دار را بر مرد بي خانمان ترجيح مي دهم."باز در فقره چهل و چهار مي گويد:"وظيفه هر شخصي است كه برادران همكيش خود را در كسب مال و داشتن همسر راهنمايي و مساعدت كند."در دين زرتشت كمك كردن براي ازدواج كساني كه به سن بلوغ رسيده و به علت ناداري بي همسر مانده اند،از كارهاي خوب و پرثواب شمرده مي شود.

 

عقد و ازدواج

در دين زرتشت عقد و ازدواج به پنج گونه انجام مي گيرد.

1.پادشاه زني-اين ازدوالج عبارت از اين است كه پسر و دختر براي نخستين بار با رضايت والدين خود با يكديگر ازدواج كنند.

2.ايوك زني (يگانه-منحصر به فرد)-يعني مردي بخواهد با يگانه دختر پدري ازدواج كند.چون دختر نميتواند دارايي خانه پدر را به خانواده ديگر منتقل كند،موظف است كه پس از ازدواج،نخستين پسر خود را به جاي فرزند پدرش قرار داده دارايي را به او بسپارد تا از انقراض خانواده پدرش جلوگيري كند.چنين زني را ايوك زني مي گويند.

3.چاكر زني-اين ازدواج در مورد زن يا مرد بيوه است كه بخواهد پس از در گذشت همسر اول همسر ديگر انتخاب كند.چون برابر كيش زرتشتي ،جفت اول در گيتي و عالم پس از مرگ همسر شخص است و مقام پادشاه را دارد،لذا همسر دوم در عالم ديگر،مقام چاكر را در برابر همسر اول خواهد داشت.همچنين وقتي كه مرد بخواهد براي دارا شدن فرزند با رضايت زن اول همسر ديگري اختيار كند.زن دوم نيز در مقابل زن اول مقام چاكر زني را خواهد داشت،يعني در خقيقت به منزله چاكر و خدمتكار است.

4.خودسر زني-اين ازدواج عبارت است از اينكه دختر و پسر بالغ پيش از رسيدن به بيست و يك سالگي بخواهند بدون رضايت پدر و مادر خود با يكديگر ازدواج كنند،در اين صورت موبد حق دارد صيغه عقد را جاري سازد ،ولي مادامي كه نارضايتي اولياي آنها باقي است،اين زن و شوهر از ارث محروم خواهند بود.
(دختر در شانزده سالگي و پسر در هجده سالگي ميتواند با رضايت اولياي خود ازدواج كند).

5. ستر زني-اگر زن و شوهري بچه دار نشوند و بچه اي را از سر راه برداشته يا از قوم و خيشان بي بضلعت گرفته به فرزندي قبول كنند،در مورد اين بچه وقتي كه بزرگ شد مانند ايوك زني عمل ميشود،بدين طريق كه اولين پسر آن دختر خوانده،فرزند پدر خوانده محسوب مي شود و پس از فوت پدر خوانده ،صاحب دارايي و املاك خواهد شد.

 

موانع زناشويي

زناشويي در ميان خويشاوندان در موارد زير ممنوع است:

1. نسبت به زن-نزديكتر از پسر عمو و پسر خاله و پسر دايي و همچنين پدر خوانده،برادر خوانده و پسر شوهر جايز نيست.

2. نسبت به مرد-نزديكتر از دختر عمو و دختر عمه ودختر دايي و نيز مادر خوانده،و دختر خوانده را به زني گرفتن جايز نيست.

3.نسبت به زن و مرد-در مورد برادران يا خواهران رضاعي بطور كلي موانع مزبور جاري است.

در مورد مهريه-در كيش زرتشتي چون رهايي اختياري نيست ، به اين جهت براي زناشويي مهريه اي قيد نميشود.

 امكان فسخ زناشويي يا رهايي

1.يكي از طرفين ديوانه بوده يا اختلال حواس داشته باشد در صورتي كه طرف ديگر آگاه نبوده باشد،بنا به تقاضاي طرفي كه سالم است ازدواج قابل فسخ است.

2. هرگاه شوهر عنين بوده و مردي نداشته باشد زن ميتواند تقاضاي طلاق كند.

3. هر گاه ثابت شود زن مرتكب زنا شده،شوهر ميتواند او را رها سازد و اگر ثابت شود كه شوهر با زن ديگر زنا كرده است ،زن هم ميتواند تقاضاي طلاق كند.

4. هر گاه شوهر به مدت سه سال مخارج زندگي زن را ندهد،زن ميتواند تقاضاي طلاق دهد.

5.هر گاه زن از اذيت شوهر در خطر باشد ميتواند تقاضاي رهايي كند.

6.هر گاه زن ناشزه(زني كه به شوهر خود تمكين نكرده،نا فرماني كند)باشد و رفتارش باعث خطر گردد،شوهر ميتواند تقاضاي طلاق كند.

7.هر گاه شوهر زن ديگري داشته كه در موقع ازدواج پنهان كرده و يا زن شوهر ديگري داشته باشد ازدواج بعدي خود به خود باطل است.

8.وقتي كه مرد يا زن ترك دين زرتشت كند طلاق جايز است.

 

 

گواه گيران مجلس عقد

در اين مجلس بزرگان و موبدان حاضر مي شوند،موبد پس از شنيدن اقرار رضايت از عروس و داماد اندرزهاي سودمند اخلاقي و ديني داده برايشان چنين دعا ميكند:

هر دو تن را شادماني افزون باد.هميشه با فر و جلال باشيد ، به خوبي و خوشي زندگي كنيد،در ترقي و افزايش باشيد،به كردار نيك سزاوار باشيد،نيك پندار باشيد،در گفتار نيكو باشيد،در كردار نيكي به جاي آوريد،از هر گونه بد انديشي دور بمانيد.هر گونه بكاهد،هر گونه بدكاري بسوزاد،راستي پايدار باد،جادويي سرنگون باد،در مزديسني استوار باشيد،محبت داشته باشيد با كردار نيك مال تحصيل كنيد.

با بزرگان يك دل و يك زبان باشيد،با ياران فروتن و نرم خو و خوشبين باشيد،غيبت مكنيد،غضبناك نشويد،از براي شرم گناه نكنيد،حرص مبريد،از براي چيزي بيجا دردمند نشويد،حسد مبريد،كبر و مني نكنيد،هوي و هوس نپروريد،مال كسان را به نا حق مبريد،از زن و شوهر كسان پرهيز داريد از كوشش نيك خود برخوردار باشيد،با حرص انباز مشويد،با غيبت كننده همراه نباشيد،با بدنام پيوند نكنيد،با بيچارگان پيكار نكنيد،پيش پادشاهان  سخن سنجيده گوييد،مانند پدر نامور باشيد،در هر صورت مادر را نيازاريد،و به واسطه راست گفتن كامياب و كامروا باشيد.

پس از آن عروس و داماد دست پيوند بهم داده دور آتش ميگردند و ساير تشريفات عروسي به طور معمول است انجام ميشود.

 

جستارهای وابسته :

زنان بزرگ تاریخ ایران زمین

فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

اهمیت ازدواج در فرهنگ غنی ایرانی

جایگاه زن در شاهنامه فردوسی بزرگ

نقش زنان در وحدت و استقلال ملی ایران زمین

 

گردآوری از گروه پژوهشی آریارمن

 

+ نوشته شده توسط حمید رضا - ارتان در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 و ساعت 1:24 |

برای مشاهده عکسهای بیشتر به ادامه مطالب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید رضا - ارتان در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 18:43 |

نبرد ترموپیل یکی از نبردهای ایران و یونان  است که در سال ۴۸۰ پیش از میلاد در تنگهٔ‌ ترموپیل (Thermopylae)٬ بین سپاهیان لئونیداس (Leonidas)٬ پادشاه اسپارت و سپاهیان خشایارشا هخامنشی در گرفت.

مدارک این جنگ متأسفانه یکطرفه‌است زیرا هر چه ما در بارهٔ این جنگ می‌دانیم مطالبی است که هرودوت تاریخ‌نویس یونانی ذکر کرده‌است و در مدارک شرقی کلمه‌ای وجود ندارد و از ارقام و نوشته‌های هرودوت نیز برمی‌آید که او مطالب خود را از یونانیهای دیگر گرفته و متأسفانه چون گفتهٔ طرف مقابل در دست نیست مدارک او همه جا گزافه‌گویی بلامعارض است.

 

 

رویدادهای پیش از نبرد

داریوش کبیر در سال‌های پایانی عمر خود به یونان لشکرکشی کرد. در این زمان بخش بزرگی از اسیای کوچک جزو قلمرو ایران بود. با این حال٬ تعدادی از فرمان‌روایان آن نواحی سر به شورش برداشته بودند. در این شورش٬ شهرهای یونانی-که مشهورترین آنها اتن واسپارت بودند-دست داشتند. شورشیان بهمراهی یونانیان ساکن آسیای کوچک و آتنی‌ها سارد را در محاصره گرفتند و چون سپاهی در آن نبود تسخیرش کردند. داریوش به یونان لشکرکشی کرد تا به تنبیه شورشیان بپردازد. هنگامی که سپاهیان او به آتن رسیدند٬ مردم آتن به پایداری پرداختند. در این نبرد که به نبرد ماراتن معروف است٬ آتنی‌ها توانستند از سقوط شهرشان جلوگیری کنند. داریوش به سپاهیان دستور داد تا باز گردند. او قصد داشت سال بعد دوباره به یونان لشکرکشی کند اما بعد از مدتی درگذشت.

هم‌زمان با روی کار آمدن خشایارشا٬ پسر و جانشین داریوش٬ خشایارشا تصمیم گرفت نقشهٔ پدر را برای حمله دوباره به یونان عملی سازد.

 

آغاز نبرد

در سال ۴۸۰ پیش از میلاد ، خشایارشا به یونان لشکر کشید. پس از ورود شاه ایران به نزدیکی ترموپیل٬ شاه چهار روز جنگ را عقب انداخت و روز پنجم مادیها و کیس‌سی‌ها را فرستاد که یونانیها را زنده گرفته نزد او آورند. آنها با حمله خود کاری از پیش نبردند. پس از آن پارسی‌ها را مأمور کرد. آنان که موسوم به جاویدانها بودند نیز نتوانستند کاری از پیش برند چه هم اسپارتی‌ها خوب می‌جنگیدند و هم محل موافق جنگ نبود. سرانجام یکنفر یونانی ملیانی افی‌یالت (Ephialte) پسر اوری‌دم (Eurydeme) بطمع پاداش بزرگ نزد خشایارشا رفت و گفت راهی است که از آن می‌توان پیش‌رفت و به ترموپیل درآمد. خشایارشا با شعف بسیار پیشنهاد افی‌یالت را پذیرفت و هی‌دارنس مأمور شد تا از آن راه برود چون شب دررسید و چراغها روشن گشت پارسی‌ها حرکت کردند. این کوره‌راه از رود آسپ شروع میشد و به آلپن (Alpene) شهر اول لکریها می‌رسید. پارسی‌ها پس از عبور از آسپ در تمام شب در کوره‌راه حرکت کردند و در طلیعه صبح به قلهٔ کوه رسیدند. در اینجا هزار فوسیدی حفاظت می‌کرد و چون ایرانیان به آنها رسیدند باران تیر به آنها باریدن گرفت و سرانجام آنها فرار را بر قرار ترجیح دادند. هی‌دارنس پس از این فتح از قلهٔ کوه سرازیر شد و به مدافعین ترموپیل حمله برد. فرمانده ترموپیل لئونیداس چون دید که سپاهیان او مرگ را رویاروی خود می‌بینند عده‌ای (بقول هرودوت «سیصد تن»؟ از اسپارتی‌ها و چهار یا پنج هزار نفر یونانی) را برداشت و به بقیه فرمان داد که بهر کجا می‌خواهند بروند. باری بقول هرودوت تسپیان‌ها و اهالی تب با لئونیداس ماندند.

صبح حملهٔ ایرانیان آغاز شد و با وجود مقاومت شدید اسپارتیها عاقبت لئونیداس با همه سپاهیان خود کشته شد و از ایران نیز مردمان نامی چون دو پسر داریوش آبراکوام و هی‌پرانت بخاک افتاد . گفتنی است به نقل از هردوت که خشایار شاه شجاعت این مردان را ستود و به احترام این کشتگان به شهر اسپارت امان داد. چون لشکر اسپارتی شکست خورد اهالی تب که در جنگ شرکت داشتند دست بسوی ایرانیان درازکردند و گفتند ما مجبور بودیم که چنین بجنگیم. در همین اوان جنگ‌های دریائی زیاد در ناحیه ارتی‌میزیوم(Artemisium) واقع شد که سرانجامی جز غرق چند کشتی چیز دیگر نداشت و ضمناً نیز سپاهیان ایران یک یک شهرهای سر راه خود را گشود تا به آتن سرازیر شد. از زمان حرکت خشایارشا از هلس‌پونت تا ورود او به اتیک (ناحیه‌ای است که آتن در آن قرار دارد) چهار ماه طول کشید و چون خشایارشا به آتن رسید شهر را خالی یافت و فقط عده‌ای از آتنی‌ها به معبد آکروپولیس پناهنده شده بودند و خزانه‌داران آن و عده‌ای از فقرا که نتوانستند از شهر بیرون روند در شهر مانده بودند. این‌ها به ارگ شهر پناه بردند و آن را با چوبهایی محافظت می‌کردند. پارسی‌ها برای تسخیر ارگ در تپه‌ای محاذی آنجا گرفتند و از آنجا تیرهای خود را با نخهای کتان می‌پیچیدند و آتش زده بشهر می‌انداختند. بدین منوال آتش بشهر روانه می‌کردند و استحکامات را در می‌نوردیدند. مردمان آتنی در این موارد چاره‌ای نداشتند جز آنکه با انداختن سنگهای بزرگ خود را از خطر حمله کنندگان محفوظ دارند. باری محاصره بطول انجامید تا اینکه چند نفر از پارسی‌ها از جایی که بواسطهٔ استحکام طبیعی نگهبان نداشت بالا رفته داخل ارگ شدند پارسی‌ها پس از ورود بشهر دروازه‌ها را بازکردند و آتنی‌ها نیز پاره‌ای خود را کشتند و پاره‌ای دیگر به معبد آکروپولیس پناه بردند و سرانجام سپاه ایران آتن را به تصرف درآورد و معبد آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی خانه‌های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.

 

 

بر گرفته از سایت ویکیپدیا

+ نوشته شده توسط حمید رضا - ارتان در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 21:56 |
 

 گفتند تو جبار تاریخی! کجا یک جبار تاریخ ازادیست؟ منشورت را جباران دزدیدند. با نام تو به کام جباران بردند. چه شد ازادی را جبر گفتند.

 

 

کوروش کبیر

 

کورش کبیر  : اي آدمي زاد، هر که باشي و از هر کجا که بيايي، و از آن هر زمان که باشي، زيرا مي دانم که خواهي آمد، من کورشم، که براي پارسيان اين کشور پهناور را ساخته‌ام، پس به اين مشت خاک، که تن مرا پوشانده، رشگ مبر هرکس که آهنگ ويراني آرامگاه مرا کند، اهورا مزدا او را نابود کن .

 

ای کاش ایرانی , ایرانی می ماند

 

+ نوشته شده توسط حمید رضا - ارتان در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:16 |
  درفش کاویانی- ماسال
 
 درفش كاوياني يكي از پرارزش ترين پرچم هاي جـــــــهان است كه از روز
 افرينش ادمي و خوي شهريگري ( تمدن ) گرفتن ، برافراشــــته شده است.
 زيرا اين پرچم چندين برتري به تمامي پرچم هاي جهان دارد و قراردادهايي
 ( امتيازاتي ) كه در ان است در هيچ يك از ديگر پرچــــــــم هاي در سراسر
 جهان يافت نميشود.

 * اين پرچم از دل توده هاي مردم بيرون امده و از يك پيشبند چرمي توسط
 کاوه آهنگر كه براي درهم كوبيدن ستم و شكنجه بيدادگران به پا خواســــت ،
 فراهم امده است.

 * اين پرچم مردمي است و به دست مردم ساده ولي دلير كوچه و خــــــيابان
 درست شده و پرچم رسمي كشور به شمار امده و پذيرفته گــــــــــــشته است
 ولي همه پرچم هاي ديگر جهان پيماني ( قراردادي ) ميــــــباشد كه از سوي
 گردانندگان كشور ساخته و پرداخته و به مردم پذيرانده شده اند. 

 * هر كشوري پس از گزينـــــــــش پرچــــــــم براي رنگ ها و نشانه هاي ان
 درون مايه هايي برگزيده است . ولي درفش كاوياني هنگام برافراشـــته شدن
 همه درون مايه ( معنا و محتوا ) خود را به همراه داشت ؛ زيرا در پيــكار با 
 دشمن خونخوار و براي سرنگوني او پيشاپيش مردم به پا خواســــــــته و به
 جنبش و چرخش درامد.

 * اين پرچم براي ازادي ايران زمين از دست بيگانــــــــگان چيره بران از دل
 توده هاي به خروش امده برپا گرديد.

 * اين پرچم كهن ترين پرچم جهاني ميباشد و به دست ايرانيان عامه برافراشته
 شده است.

 * نشان غرور و سربلندي ملت ايران در ميان يونانيان و روميان و ملـــت هاي
 باستاني ان روزگار دارد.

 * نماد سپاس از گذشتگان كشورمان است و ترجيح ندادن هيچ فرهنـــگي را به
 فرهنگ كهن نياكانمان.

 * يكپارچگي و اتحاد اقوام مختلف و كهن ايـراني و ايجاد يك امپراتوري قدرتمند
 و شكوهمند در برابر استكبار جهاني است.

 * تنديس و نماد شش هزار سال پادشاي ايران و شكوه ارتش شاهنـــــــشاهي در
 جهان است.

 
 تاريخ درباره درفش شكوهمند كاوياني چه ميگويد :

 تاريخ طبري مينويسد كه درفش كاوياني از پوست شير بود و پادشاهان ان را به
 به زيور بياراستند و زر و سيم و گوهر بر ان پوشاندند ، انرا اختر كاويــــان نيز
 مي ناميدند كه جز در كارهاي بزرگ نمي اوردند و جز براي شــاهزاده اي كه به
 كارهاي بزرگ فرستاده ميشد ، برنمي افراشتند .

 فردوسي پاك نهاد قدمت درفش كاوياني را با احتساب نخستين شاهنــــــــــشاهي
 ايراني 6600 سال (( پيشدادي و كياني )) خوانده و در وصـــــــف چنين درفش
 باشكوهي چنين گفته :

                               ميان سپاه كاويان درفش
                            به پيش اندرون تيغهاي بنفش
                          درفش شاهنشاهي با بوق و كوس
                             پديد امد و شد زمين ابنوس
                            يكي زرد خورشيد پيكر درفش
                            سرش ماه زرين غلافش بنفش

 منابع ديني ايران درباره درفش ملي :

 * فروهرهاي نيك تواناي پاك مقدس را ميستاييم كه لشكر بيشمار بيارايند و سلاح
 به كمر بسته با درفش هاي برافراشته درخشان . ( ايضا در كرده بيست و نه )

 * فروهرهاي پاكدين سام گرشاسب دارنده مسلح به گرز را ميســـــتاييم . او را كه
 براي دشمنان بازوان قوي دارد و با سنگ فراخ و با درفش هاي پهن با درفـــــش
 هاي گشوده و سرافراز براي مقاومـــــــــت كردن در برابر راهزنان ويران كننده و
 هولناك ميباشد . ( همان پشت بند صد و سي و نه )
 
                           بدانست خود كه فريدون كجاسـت
                           سراندر كشيد و همي رفت راست
                                بيامد به درگاه سالارنو
                            بديدنش انجا و برخواسـت گو
                           چو ان پوست برنيزه برديد كي
                             به نيكي يكي اختر افكند پي